پسر به مادرش گفت با این قیافۀ ترسناكت چرا اومدی مدرسه؟ مادر گفت غذاتو نبرده بودی،نمیخواستم گرسنه بمونی.پسر گفت ای كاش نمیومدی تا باعث خجالت و شرمندگی من نشی... همیشه از چهره مادرش با یک چشم خجالت میکشید.. چندسال بعد پسر در شهری دیگر دانشگاه قبول شد و همون جا کار پیدا کرد و ازدواج كرد و بچه دار شد.
برچسب:
نویسنده: رادین مقدم
تاريخ: جمعه
23 تير
1396 ساعت: 9:21